از کجا شروع شد
آغاز
همه چیز از کودکی و شنیدن موسیقی فیلم شروع شد؛ جایی که صدا از تصویر مهمتر شد.
نوجوانی
تجربه، آزمون و خطا و ساخت مداوم، مسیر را به سمت زبان شخصی من برد.
هویت
موسیقی برای من فقط کار نیست؛ هویت و شیوه روایت احساس است.
من در کودکی جهان را بیشتر با صدا فهمیدم تا تصویر. فیلمها برای دیگران فقط داستان بودند، اما برای من موسیقیشان بود که جهان را میساخت. هر بار که موسیقی فیلمی شروع میشد، انگار یک زبان پنهان در من بیدار میشد؛ زبانی که نه کلمه میخواست و نه توضیح. همین حس بعدها تبدیل شد به یک وابستگی عمیق به صدا، و از همانجا مسیر واقعی من آغاز شد.
در نوجوانی این حس دیگر خاموش نبود. بیشتر فشار میآورد، بیشتر شکل میگرفت و من را به سمت ساختن میکشاند. موسیقی دیگر برای من فقط چیزی نبود که شنیده شود؛ چیزی بود که باید ساخته میشد. اما راه مشخصی وجود نداشت. هیچ نقشهای نبود، هیچ مسیر آمادهای نبود و همهچیز از دل تجربه، شکست، حذف و دوباره ساختن شکل گرفت. ساعتها کار روی یک صدا، حذف شدن آن، ساختن دوباره، و تبدیل شدن یک ایده کوچک به یک جهان صوتی، بخشی از شکلگیری من بود.
در یک نقطه، موسیقی برای من دیگر «کار» نبود. شد هویت. از آن لحظه به بعد، ساختن دیگر یک تمرین نبود؛ یک ضرورت بود. من دنبال تقلید نبودم، دنبال زبان شخصی خودم بودم. موسیقی فیلم، امبینت، الکترونیک، لوفای و حتی کار با صداهای متفاوت برای من سبکهای جداگانه نبودند؛ ابزارهایی بودند برای ساختن یک جهان. جهانی که در آن صدا فقط صدا نباشد، بلکه فضا، احساس، تصویر و داستان همزمان حضور داشته باشند.
در تمام این مسیر، یک چیز هیچوقت حذف نشد: ریشه. من از یک جغرافیا جدا نیستم. حتی اگر صدا جهانی باشد، حتی اگر ساختار مدرن باشد، هویت از جایی شروع میشود که آدم از آن آمده است. برای من ایران فقط یک مکان نیست؛ یک لایه از هویت هنری است. با این حال، نبود زیرساخت، نبود حمایت واقعی و سختیهای مسیر، این راه را پیچیدهتر کرد، اما نتوانست آن را متوقف کند.
در یک نقطه، مسیر با یک تصمیم خاموش روبهرو شد: ماندن یا رفتن، انتخاب راحتتر یا ساختن در همانجایی که همهچیز شروع شده بود. پاسخ من در نهایت به یک چیز ختم شد: ساختن. نه فرار از سختی، نه حذف مسیر، بلکه ادامه دادن. همین ادامه دادن باعث شد کار من از تولید صرف موسیقی فراتر برود و تبدیل شود به ساختن تجربه صوتی؛ تجربهای که گاهی یک صحنه سینمایی است، گاهی یک احساس بدون تصویر و گاهی یک فضای ذهنی که شنونده در آن زندگی میکند.
انگیزه من از جنس هیجان لحظهای نیست؛ از جنس ادامه دادن در نبود نتیجه فوری است. من میخواهم چیزی بسازم که فقط شنیده نشود، بلکه حس شود. هدف نهایی من ساختن یک امضای صوتی مستقل با نام SCTDSY است؛ امضایی که هویت داشته باشد، احساس داشته باشد و قابل فراموش شدن نباشد. این مسیر تمام نشده و هر قطعه، هر تجربه و هر تلاش، بخشی از جهان بزرگتری است که هنوز در حال شکل گرفتن است.